اما این سوال چالش برانگیز پیش میآید چگونه میتوان میان اهداف تجاری و صنعتی و حفظ سرمایههای غیر قابل بازگشت میراث فرهنگی رویکردی همگرا ایجاد کرد؟
برای پاسخ به این سوال باید با این فرضیه که میراث فرهنگی نباید تنها به عنوان یک «بستری برای تماشای گذشته» ، بلکه باید «سرمایه استراتژیک برای آینده» در مدلهای توسعه مناطق آزاد کشور باز تعریف شود.
صنعت گردشگری در دهههای اخیر به یکی از پویاترین بخشهای اقتصاد جهانی تبدیل شده است. که نقش کلیدی در تنوع بخشی به درآمدهای ملی و کاهش وابستگی به اقتصاد تک محصولی ایفا میکند. در این میان میراث فرهنگی (آثار ملموس و ناملموس) اصلیترین محرک وجه تمایز مقاصد گردشگری در سطح بین المللی محسوب میشود. از سوی دیگر مناطق آزاد اقتصادی ـ تجاری به عنوان قطبهای نوسازی و دروازههای ورود به بازارهای جهانی، پتانسیل بالایی برای پیوند میان تجارت زیرساختهای مدرن و جاذبههای گردشگری و میراث فرهنگی دارند.
امروزه شاهد نوعی «گسست پارادایمیک» میان برنامهریزیهای توسعه ی صنعتی ـ تجاری و سیاستهای حفاظت و احیا از میراث فرهنگی هستیم.
رویکردهای سنتی در مناطق آزاد کشور عمدتاً بر محوریت زیرساختهای لوجستیکی و تسهیلات گمرکی متمرکز شدهاند و ساختار میراث فرهنگی را به صورت جزیرهای در حاشیه اولویتهای توسعه قرار دادهاند. که امروزه نیازمند به یک مدیریت یکپارچه و هم افزایی اداری ـ دانشگاهی در جهت پایداری این مولفه مهم اجتماعی و فرهنگی هستیم.
در ادامه باید به این نکته اشاره کرد که صنعت گردشگری بدون پیوند با میراث فرهنگی در واقع به یک (کالای مصرفی یکبار مصرف) تبدیل میشود, وقتی گردشگری از ریشههای فرهنگی جدا شود به صنعتی تبدیل میشود که فقط به دنبال سود کوتاه مدت است و این وضعیت تبعات مخرب و جبران ناپذیری به همراه دارد که در اینجا به چند مورد از آن اشاره میکنم؛
ـ بی هویت شدن و یکسان سازی: وقتی گردشگری بدون توجه به میراث فرهنگی توسعه یابد مقاصد گردشگری شبیه به هم میشوند، هتلهای زنجیرهای مشابه، پاساژهای مدرن و رستوران ها که در همه جا یکسان هستند جایگزین ویژگی های منحصر به فرد بومی میشوند. در نتیجه گردشگر در پاریس ، دبی و منطقه آزاد اروند تجربه متفاوتی را حس نمیکند.
ـ پدیده دیزنی سازی: این یکی از خطرناکترین تبعات است در این حالت فرهنگ محلی از محتوای واقعی خود تهی میشود و صرفاً به یک نمایش یا دکور برای سرگرمی گردشگران تبدیل میگردد، آداب و رسوم به نمایشهای سطحی و ساختگی مبدل میشود تا گردشگر را راضی نگه دارد این کار باعث تحقیر فرهنگ بومی میشود.
ـ تخریب محیط زیست و بافتهای تاریخی: فشار فیزیکی به بناها و محیط زیست بدون مدیریت مبتنی بر دانش میراث فرهنگی آسیب میبیند و شهرهای تاریخی گاهاً تغییر فرم و ماهیت میدهند(در آبادان نمونههای مشابه از این قبیل تخریبها وجود دارد)
ـ آسیب پذیری اقتصادی: گردشگری بدون میراث فرهنگی تنوع ندارد. اگر یک مقصد فقط بر اساس یک زیرساخت مدرن ( مرکز خرید ، هتل های بزرگ) جذابیت ایجاد کند، با ظهور رقیب یا تغییر سلیقه بازار به سرعت شکست میخورد. اما مقصد بر پایه میراث فرهنگی به دلیل اصالت توسط رقیبان قابل تقلید نیست.
ـ تعارضات اجتماعی: وقتی گردشگری بدون پیوند با فرهنگ بومی رشد کند منافع آن به مردم محلی نمیرسد بومیان نه تنها درآمدی نخواهند داشت بلکه شاهد بالا رفتن قیمتها، تغییر سبک زندگی و ازدحام در محل اسکان خود هستند و این وضعیت باعث خصومت میان میزبان ( جامعه ی محلی) و مهمان ( گردشگر) می شود.
ـ از دست دادن حافظه جمعی: توسعه گردشگری بدون توجه به میراث فرهنگی باعث میشود جوامع به مرور تاریخ خود را فراموش کنند.
نتیجه گیری: در مدیریت پروژههایی مانند «منطقه آزاد اروند» که هم زیرساختهای صنعتی ـ تجاری دارد، و هم پیشینه عمیق تاریخی ـ فرهنگی، اگر گردشگری صرفاً به عنوان یک بخش اقتصادی دیده شود و از مؤلفههای فرهنگی جدا گردد، به جای اینکه به یک مقصد گردشگری جذاب و با اصالت تبدیل شود صرفاً به یک گذرگاه تجاری تبدیل خواهد شد که گردشگر انگیزهای برای ماندن یا بازگشتن به آن را ندارد.
به عبارت دیگر گردشگری بدون میراث فرهنگی «کالبد» است بدون «روح» کالبدی که زود فرسوده میشود و از بین میرود.
سعید پیرمند؛ کارشناس میراث فرهنگی
