به گزارش روابطعمومی و اموربینالملل سازمان منطقه آزاد اروند، در اتاقی چند سالمند نیمههوشیار بر تختها خوابیدهاند. آنهایی که جوانترند با شنیدن موسیقی به وجد میآیند؛ یکی «کل» میکشد و دیگری با خواندن«هوسه» عربی انگار تمام نیازش به شادی را یکجا فریاد میزند.
لحظاتی کوتاه لبخندها بر چهرهها مینشیند و دستها به نشانه شادی بالا میرود اما چند قدم آنسوتر، تختهایی قرار دارند که صاحبانشان توان همراهی با این جشن کوچک را ندارند.
اینجا سرای سالمندان خرمشهر است؛ خانهای نیمهدولتی که تنها کمک محدودی از بهزیستی دریافت میکند؛ کمکی که به گفته مسئولان مرکز، بخش عمده آن صرف پرداخت حقوق و بیمه کارکنانی میشود که با صبوری و مهر بار سنگین مراقبت از این سالمندان را بر دوش میکشند.
سکینه دانش، رئیس سرای سالمندان خرمشهر وقتی نامش برده میشود واکنش زنان سالخورده و حتی سالمندان جوانتر این مرکز دیدنی است. هرکدام به شکلی محبتشان را نشان میدهند یکی با لبخند، دیگری با صدا زدن نامش و دیگری با نگاهی که شاید بیش از هر کلمهای حرف برای گفتن دارد.
برای بسیاری از این زنان، سکینه دانش فقط مدیر یک مرکز نیست؛ مونس و نزدیکترین چهرهای است که هر روز میبینند.
او از نیازهای فراوان این خانه میگوید؛ نیازهایی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند اما برای زنانی که سالهای پایانی عمرشان را در اینجا سپری میکنند معنای دیگری دارند.
تشکهای استاندارد، تختهای مناسب، پتو، تلویزیون، رنگآمیزی دیوارها، گل و گلدان و فضایی که بیشتر شبیه خانه باشد تا یک مرکز نگهداری و شاید بیش از همه، نور.
نور چیزی است که در این ساختمان کمرنگتر از آن چیزی است که باید باشد. چراغهای سفید و کمرمق، دیوارهای سرد و فضایی که بیش از خانه حالوهوای یک محیط درمانی و بیمارستانی را تداعی میکند.
اما مگر سالمندی که سالها خانهای را گرم نگه داشته در سالهای پایانی زندگیاش نباید سهمی از گرمای خانه داشته باشد؟
هرکدام از این زنان گذشتهای دارند؛ حتی اگر امروز بخشی از آن گذشته در حافظهشان کمرنگ شده باشد.
روزی مادر بودهاند، خواهر بودهاند، همسر بودهاند؛ زنی در خانهای که شاید سالها چراغش را روشن نگه داشته و برای خانوادهاش پناه بوده است.
اینکه چه اتفاقی افتاده و چه جبر روزگار یا دست تقدیری آنها را به اینجا رسانده، شاید برای همیشه ناگفته بماند. بعضیها توان روایت گذشتهشان را ندارند و بعضی دیگر شاید دیگر کسی را نداشته باشند که قصههایشان را بشنود اما همین دیوارها شاهد زندگی آنهاست؛
شاهد روزهایی که گذشته و شبهایی که طولانیتر از همیشه میگذرند.
در میان تمام این تلخیها کارکنان این مرکز ایستادهاند؛ آدمهایی که تلاش میکنند با مهر و محبت، بخشی از خلأ تنهایی این زنان را پر کنند. شاید امکاناتشان محدود باشد، اما بسیاری از آنها میکوشند جای خالی خانواده را هرچند اندک با حضور و محبت خود جبران کنند.
با این حال محبت کارکنان به تنهایی کافی نیست این خانه نیاز به رسیدگی دارد به امکاناتی که شاید برای بسیاری از ما عادی و پیشپاافتاده باشد اما برای سالمندان این مرکز بخشی از کیفیت زندگی است.
یک تشک استاندارد، تختی مناسب، پتویی گرم، تلویزیونی برای تماشای جهان بیرون، دیوارهایی رنگشده، چند گلدان، اتاقی مفروش و گرم که حس خانه را زنده کند؛ نه فضایی سرد که بیشتر شبیه بیمارستان باشد و دوباره همان یک کلمه؛ نور.
نور برای روشنتر شدن اتاقها، برای روشنتر شدن چهرهها و شاید برای اینکه این زنان احساس کنند هنوز دیده میشوند.
۹ مهر میآید و میرود. جشنها تمام میشوند، موسیقی خاموش میشود و هدیهها به گوشهای از اتاقها میروند.
اما سالمندان این خانه بعد از رفتن مهمانها، دوباره میمانند و دیوارهایی که هنوز سردند؛ تختهایی که هنوز نیاز به تجهیزات مناسب دارند و روزهایی که باید در همین خانه سپری شوند.
شاید روز سالمند بیش از آنکه فرصتی برای جشن یکروزه باشد یادآوری یک مسئولیت باشد؛ اینکه سالمندی فقط یک مناسبت در تقویم نیست.
آدمهایی که سالها برای زندگی دیگران چراغ روشن کردهاند، در سالهای پایانی زندگیشان حق دارند خودشان هم در خانهای روشن زندگی کنند.
سازمان منطقه آزاد اروند در چارچوب مسئولیتهای اجتماعی خود حمایت از خانه سالمندان و توجه به نیازهای این قشر را در دستور کار دارد؛ با این حال تداوم و اثربخشی این حمایتها نیازمند همراهی خیرین و نیکوکاران است؛ همراهیهایی که میتواند بخشی از نیازهای مادی و عاطفی سالمندان را پاسخ دهد و روزهای آرامتری برای آنان رقم بزند.
مینامیرسیوندی
